کوره عشق

دل بریان شده ام حاصل عرفان منست ///ارمغانیست که از جانب جانان منست

بسکه در کوره عشقش به فغان آمده ام ///مشت من سینه من چکش وسندان منست

علامه حسن زاده آملی

برخی ابیات علامه حسن زاده رو که تو دیوانشون میبینیم یاد بزرگان

 اهل بکائی میفتی که چشمه چشمانشان به حقیقت جانشان رو سیراب میکرد

بد نیست یادی از جناب یحیی نبی - سلام خدا براو - بنماییم


حضرت در بیت المقدس دید

 جمعى از روحانیون و رهبانان روپوشهائى موئین بر تن کرده و کلاههاى پشمین بر سردارند. از مادر خواست این نوع لباس درست کند تا با آنان به عبادت بپردازد.
سپس در بیت المقدس شروع به عبادت کرد یک روز نگاه به خود کرد دید بدنش لاغر شده ، گریه کرد، خداى عزوجل به او وحى کرد براى لاغر شدن جسمت گریه مى کنى ؟ به عزت و جلالم سوگند اگر کمترین اطلاعى از آتش ‍ دوزخ داشتى بالاپوشى از آهن مى پوشیدى تا چه رسد به بافته شده .!
یحیى آنقدر گریست که اشک چمشش گوشت هر دو گونه او را خورد به طوریکه قیافه دندانهایش براى بینندگان پیدا بود.
روزى پدرش زکریا به یحیى فرمود: پسر جان چرا چنین مى کنى ؟ من از خدا خواسته ام تا تو را به من بدهد تا مایه روشنى چشمم گردى !!
عرض کرد: مگر تو نبودى که فرمودى میان بهشت و جهنم گردنه اى است که به جز کسانى که از خوف خدا بسیار گریه کنند از آن گردنه نتوانند گذشت ؟!
آنقدر یحیى گریه مى کرد که مادرش دو قطعه نمد براى او تهیه کرد که دندانهایش را با آن مى پوشانید و اشکهایش را به خود مى گرفت تا آنکه از اشک چشمانش خیس مى شد یحیى آستینهایش را بالا مى زد و آن نمدها را فشار مى داد و اشکها از میان انگشتهایش فرو مى ریخت .
زکریا نگاه به فرزند مى کرد و سر بر آسمان بر مى داشت و عرض مى کرد: بارالها این فرزند من است و این هم اشک چشمانش و تو ارحم الراحمینى .
وقتى یحیى اسم سکران (کوهى در دوزخ ) را مى شنید آشفته حال و پریشان روى به بیابان مى نهاد، ناله واى از غفلت او برمى خیزید، و پدر و مادر در بیابانها به دنبالش مى رفتند.
رساله لقاءالله ص 157 - امالى الصدوق

               الهی یحیوی مشربمان بنما و از خوف خودت اهل بکاءمان بگردان

/ 3 نظر / 6 بازدید
سالک

هو قسمت چهرم استاد به نواب اربئه اشاراتي داشتند و سلسله مراتب نواب و چگونگي رابط انها با امام و رابطه مردم با انها را بيان داشتند و به غيب صغري و کبري نيز اشارات مختصري نمودند. استاد تکليف ما را در زمان غيبت با استناد به توقيع هاي حضرت مهدي روحي فداه و بعضي از احاديث رجوع به فقهاي جامع الشرايط دانستند. ايشان خصوصيات مرجع مردم در زمان غيبت را يک به يک با استناد به توقيع حضرت بقيت الله الاعظم روحي و ارواح العالمين له الفداه شرح نمودند از قبيل تابع هوي و هوس نبودن. عالم بودن. و... استاد به مساله انقلاب اشاراتي داشتند و به شخصيت امام پرداختند. ايشان فرمودند که امام به شاه فرمودند که تو ادم باش و بر ما حکومت کند. امام اوايل در صدد بر اندازي حکومت شاه نبودند بلکه ميخواستند او را با زبان خوش ارشاد به سوي خدا کنند تا زمينه را براي ارتقاي نفوس مردم الي الکمال اماده نمايند اما با برخورد شاه مواجه گرديديند و چاره را جز در سرنگوني شاه نديدند. استاد به تلخي هاي ان انقلاب اشاراتي داشتند و اوضاع ان زمان را ترسيم نمودند. سپس به جنگ پرداختند. اوضاع نظامي و سياسي و فرهنگي ما و عراق را در زمان جنگ شرح نمودند . ايشان جوان

سالک

هو قسمت پنجم ايشان جواناني که جانشان را به کف دست گرفتند و حسيني مشرب ره شهادت پيش گرفتند را ستودند و ان ها را الهي ناميدند. استاد صمدي حفظه الله به اوضاع سياسي زمان حاضر اشاراتي داشتند و خطر جاسوسان انگليس را گوشزد نمودند و اين جاسوسان را بسيار خطرناک دانستند. به همه هشدار دادند تا حواسشان را جمع کنند و از تفرقه بپرهيزند و به راهنماييهاي رهبري گوش دهند. استاد در اخر مجلس انچنان اشکي از مردم در اوردند که وصفش به گفتگو محال است. فکر کنم حضار هر کدام نيم کيلو از وزنشان کم شد. البته بنده چون لاغرم حواسم بود تا همين چند کيلو وزن را از دست ندهم. ان شا الله توانسته باشم امهات مطالب را خوب شرح داده باشم. اميدوارم قصورات را به بزرگواريتان ناديده بگيريد.

سالک

سلام اقا حمید بله حق با شماست بهشت انجاست که بهشتیان باشند و به واقع در جاسات استاد میتوان ان ها را یافت ان شا الله خداوند روزی همگان بفرماید فی امان الله