شب آمد شب رفیق دردمندان

بیا تا ساعتی در شام تاریک ////////////زاشک دیده پیماییم ساغر

بیا تا در دل شب با دل خویش /////////سخن گوییم از آن پرناز دلبر


حیران وسرگردان در وادی شک ویقین اما پاک ویکدست در کردار آهنگ عمر را به پایان برد بیگمان در شک صادقان بیش از یقین عامه مردم از نور ایمان نشان توان دید با اشباح وهم انگیز اندیشه های پر ابهام روبرو شد و آنها را به خاک نشاند و سرانجام در خود ایمانی قوی یافت وان قادر متعال که آفریدگار روز و شب است در تمامی شب با او بود از انکه اورا تنها در نور نباید جست بلکه در تاریکی نیز از اونشان گرفت

آلفرد تنی سن


دلم خوشست خدا را،به بوی یاس دعا،مسافران شب عشق التماس دعا

/ 1 نظر / 4 بازدید
فانی

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه بدر کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد مردم چشم آن قدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی مُرد زحسرت فرهاد خواندم افسانه شیرین و بخوابش کردم ... سربلند باشی و سرافراز... [گل]