طیهار

 
هیچ گاه ناپاکان نمیتوانند درپاکان اثر کنند
نویسنده : حمید - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠
 

لا یمسه الا مطهرون

((از استاد ارسطو -افلاطون - نقل شده که ارسطو را بر اظهار حکمت وتالیف کتب  حکمی سرزنش نموده است  پس از آن ارسطو در عذر خواهی چنین پاسخ داده: در اختیار گذاشتن حکمت به اهل حکمت و ورثه آن شایسته و سزاوار است ولی دشمنان حکمت و نا اهلان که راغب درآن نمیباشند نمیتوانند به حکمت برسند، چرا که راه آن را نمیدانند و از آن گریزانند و فداکاری لازم را برای دریافت آن ندارند، چرا که برآنها دشوار است لذا با اینکه  من حکمت را به اهل حکمت عطا کرده ام، لیکن برگرد آن قلعه ای محکم بنا کرده ام که سفها نتوانند در آن رخنه کنند ونادانان قدرت رسیدن به آنرا نداشته باشند واشقیا از آن دور بمانند و در نظم آن نتوانند وارد گردند، تنها تک مردانی از حکما میتوانند به ان برسند ومنکران دروغگو ونافرمان از آن سودی نمیبرند))

 


 
 
 
نویسنده : حمید - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٢
 

ایندفعه دیگه به بازی نمیگیرم

ایندفعه دیگه به حقیقت میام

ایندفعه دیگه از همه چیز میگذرم

ایندفعه هم بیا و دستم رو بگیر

دستورالعمل بزرگ وجدایی ناپذیردر راه خودسازی همواره اجرای احکام رساله توضیح المسائل است

الهی شکرت که به من فهماندی حقیقت ، طریقت ، شریعت از هم جدا نمی باشند  

 


 
 
شب آمد شب رفیق دردمندان
نویسنده : حمید - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٥
 

بیا تا ساعتی در شام تاریک ////////////زاشک دیده پیماییم ساغر

بیا تا در دل شب با دل خویش /////////سخن گوییم از آن پرناز دلبر


حیران وسرگردان در وادی شک ویقین اما پاک ویکدست در کردار آهنگ عمر را به پایان برد بیگمان در شک صادقان بیش از یقین عامه مردم از نور ایمان نشان توان دید با اشباح وهم انگیز اندیشه های پر ابهام روبرو شد و آنها را به خاک نشاند و سرانجام در خود ایمانی قوی یافت وان قادر متعال که آفریدگار روز و شب است در تمامی شب با او بود از انکه اورا تنها در نور نباید جست بلکه در تاریکی نیز از اونشان گرفت

آلفرد تنی سن


دلم خوشست خدا را،به بوی یاس دعا،مسافران شب عشق التماس دعا


 
 
تفسیر روان جاوید(سوره مبارکه کهف)
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۱
 

الا ای طایر قدسی در این ویرانه برزنها 

                                 بسی دام است و دیو و دد بسی غول است و رهزنها

 

آیات 60-82 سوره مبارکه کهف به قضیه حضرت موسی وخضر اختصاص داده شده­است شروع مسأله آن بود که چون خداوند با حضرت موسی (ع) تکلم فرمود و الواح تورات را بر او نازل کرد حضرت نزد بنی اسرائیل برگشت و به منبر رفت و کرامت­های الهی را که به او شده بود نقل فرمود در این لحظه در دل حضرت موسی خطور کرد که از من عالم­تر آفریده نشده­است که در پی این خطور جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و از طرف خداوند برای او پیغام آورد که که در محل تلاقی دو دریا (یکی دریای روم و دیگری دریای فارس) کنار سنگی مردی است که داناتر از تو است نزد او برو و از علمش تعلم نما پس آن حضرت دانست که خطا کرده است...همین جا به چند مسأله برخورد می­کنیم همانطور که می­دانیم حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم است و جزء معدود پیامبرانی است که از بین 124 هزار پیامبر (بیان هزار وکنار هم قرار گرفتن اعداد 1 و 2=1*2 و 4=2*2 دال بر کثرت است)  اسم مبارکشان به کرات در قرآن کریم با آن عظمت بیان شده است از طرفی آن حضرت صاحب عصمت است و مبری از گناهان متعارف و حتی نسیان و فراموشی و از طرفی امی هستند حال این خطای حضرت موسی را چگونه می­توان حل کرد؟آیا اگر فرد عادی از علمی همانند حضرت موسی برخوردار بود اگر فکری که از ذهن حضرت موسی گذشت به ذهن او خطور می­کرد باز هم خطاکار به حساب می­آمد؟آیا تقوی حضرت موسی در مرتبه تقوی عام است که تنها از حرام­ها اجتناب کند و واجبات را انجام بدهد یا ایشان در مرتبه بالاتری از تقوی هستند که حتی امور عادی مردم عادی برای او گناه محسوب می­شود؟مسأله دیگر در باب علم حضرت موسی است او که امی است و پیغمبر مرسل بلکه اولوالعزم است و نباید کسی در عصر او اعلم از او باشد و آنچنان جان زلالی دارد که به محض اراده فورا می­تواند بی­حجاب به مطلق امور علم پیدا کند چه شده است که از او عالم­تر پیدا شده است؟این علم که نزد حضرت خضر است چه نوع علمی است که موسی امی صاحب عصمت از آن به ظاهر محروم است؟

و دیگر اینکه حضرت خضر هم پیغمبر مرسل بوده و معجزش آن بود که روی هر چوب خشک و زمین خشکی که می­نشست سبز می­شد و به این سبب او را خضر نامیدند اسم واقعی او بلیا بود و در مقدمه لشکر ذوالقرنین بود که برای پیدا کردن آب زندگانی می­رفتند خضر او را یافت و نوشید و ذوالقرنین نیافت و او زنده و پاینده و راهنمای خلق است و در رکاب امام زمان (عج) حاضر و ظاهر می­گردد.

ادامه دارد

الهی،اگر دانشمند رهزن شود از هر اهریمنی بدتر است،که دزد با چراغ است.

علامه حسن زاده آملی(حفظه الله)


 
 
کوره عشق
نویسنده : حمید - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱
 

دل بریان شده ام حاصل عرفان منست ///ارمغانیست که از جانب جانان منست

بسکه در کوره عشقش به فغان آمده ام ///مشت من سینه من چکش وسندان منست

علامه حسن زاده آملی

برخی ابیات علامه حسن زاده رو که تو دیوانشون میبینیم یاد بزرگان

 اهل بکائی میفتی که چشمه چشمانشان به حقیقت جانشان رو سیراب میکرد

بد نیست یادی از جناب یحیی نبی - سلام خدا براو - بنماییم


حضرت در بیت المقدس دید

 جمعى از روحانیون و رهبانان روپوشهائى موئین بر تن کرده و کلاههاى پشمین بر سردارند. از مادر خواست این نوع لباس درست کند تا با آنان به عبادت بپردازد.
سپس در بیت المقدس شروع به عبادت کرد یک روز نگاه به خود کرد دید بدنش لاغر شده ، گریه کرد، خداى عزوجل به او وحى کرد براى لاغر شدن جسمت گریه مى کنى ؟ به عزت و جلالم سوگند اگر کمترین اطلاعى از آتش ‍ دوزخ داشتى بالاپوشى از آهن مى پوشیدى تا چه رسد به بافته شده .!
یحیى آنقدر گریست که اشک چمشش گوشت هر دو گونه او را خورد به طوریکه قیافه دندانهایش براى بینندگان پیدا بود.
روزى پدرش زکریا به یحیى فرمود: پسر جان چرا چنین مى کنى ؟ من از خدا خواسته ام تا تو را به من بدهد تا مایه روشنى چشمم گردى !!
عرض کرد: مگر تو نبودى که فرمودى میان بهشت و جهنم گردنه اى است که به جز کسانى که از خوف خدا بسیار گریه کنند از آن گردنه نتوانند گذشت ؟!
آنقدر یحیى گریه مى کرد که مادرش دو قطعه نمد براى او تهیه کرد که دندانهایش را با آن مى پوشانید و اشکهایش را به خود مى گرفت تا آنکه از اشک چشمانش خیس مى شد یحیى آستینهایش را بالا مى زد و آن نمدها را فشار مى داد و اشکها از میان انگشتهایش فرو مى ریخت .
زکریا نگاه به فرزند مى کرد و سر بر آسمان بر مى داشت و عرض مى کرد: بارالها این فرزند من است و این هم اشک چشمانش و تو ارحم الراحمینى .
وقتى یحیى اسم سکران (کوهى در دوزخ ) را مى شنید آشفته حال و پریشان روى به بیابان مى نهاد، ناله واى از غفلت او برمى خیزید، و پدر و مادر در بیابانها به دنبالش مى رفتند.
رساله لقاءالله ص 157 - امالى الصدوق

               الهی یحیوی مشربمان بنما و از خوف خودت اهل بکاءمان بگردان